تبليغاتX
خاکستری های پشت پنجره... -

خاکستری های پشت پنجره...

سرانجام ان شروع تلخ,بارانی شد

 

متوجه ی بی اهمیتی یا کم اهمیتیت که میشم

سعی می کنم زیاد به روی خودم نیارم ...

و هی فکر کنم تو می تونی شبیه کدوم قسمتهای بچگیم باشی!!

تو فقط شبیه کابوس هایی هستی که تو بچگیم میدیدم و

تصویرشون همیشه تو یادمه...یه جورایی منو عذاب میده..

چون دیگه کسی نیست که از ترس تو بغلش قایم شم!!!

+نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت12:3 بعد از ظهرتوسط Mehrnaz | |