|
و خورشید من در شب می تابد ولی خورشیدی نیست خورشیدی نیست که بتابد من سرگردانم من در خودم سر گردانم زندگی ام در خورشیدی که در شب تابید،بیدار شد بیدار شد بیدار شد در ابدیت تا در ابدیت برای شب بتابد شب من خورشید من در شبی از شبها بیدار است بیدار است در خواب حتی در مرگ برایم بیدار است!
ان زمان کی بود؟ کی بود که دخترک حجم کفتر را می کشید پرنده پر می زد؟ ان زمان کی بود که بادبادک در اوج بود و من پی یافتن حقیقت به دنبالش اگر نزدیک بود... اگر بود... فراموش بود! ان زمان خنده قهقه بود نقاشی حجم داشت سایه بی حجم بود،سایه بی وزن بود ان زمان مال سبک بودن بود ان زمان اشیاء راه می رفت من گم در گلبرگهای خلقت بودم و یکی پیدا شد و یکی پیدا کرد ... گویا پیدا شده ام وشکوفا شده ام وشکوفایی امد که مرا از ان زمانم جدایم بکند یکی پیدایم... من گریستم،فریاد زدم،کسی نشنید خواستم بگویم... ولی دیگر نه گم در گلبرگ های خلقتم نه شاد به بازی بادبادکا شکوفا شده ام،در هوایی نواز کهنه گی
بعضی وقتها فکر می کنم! اره... ولی بعضی وقتها فکر می کنم،الان کجام؟! الان روزه؟!...ولی توی روز بیشتر گم شدم منو تو شب پیدا کردم...تو شب فاصله ی من و او محو شد تو شب بود که دیگه راه نرفتم...حتی تا اوج پرواز کردم! رفتم تا برسم،که دانستم رفتن زیباست و نرفتن هاست که شب را کدر کرد!!
|
About![]()
اگه تونستی پیدام کنی؟!... Archivesخرداد 1388اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|